|

HOME KABULZAMIN
PHOTO
GUESTBOOK
COTACT

نــــا مــه هــای
عــا شقـا نه

به عاليه نجيب و
عزيزم
مي پرسي با كسالت
و بي خوابي شب چه طور به سر مي برم ؟ مثل شمع :
همين كه صبح مي رسد خاموش مي شوم و با وجود اين
، استعداد روشن شدن دوباره در من مهيا است .
بالعكس ديشب را
خوب خوابيده ام . ولي خواب را براي بي خوابي دوست
مي دارم . دوباره حاضرم . من هرگز اين راحت را به
آنچه در ظاهر ناراحتي به نظر مي آيد ترجيح
نخواهم داد . در آن راحتي دست تو در دست من است
و در اين راحتي ... آه ! شيطان هم به شاعر دست
نمي دهد ، مگر اين كه در اين تاريكي شب ، خيالات
هراسناك و زمان هاي ممتد نااميدي را به او
تلقين كند
بارها تلقين كرده
است : تصديق مي كنم سالهاي مديد به اغتشاش طلبي
و شرارت در بسطي زمين پرواز كرده ام . مثل
عقاب ، بالاي كوه ها متواري گشته ام ، مثل دريا
، عريان و منقلب بوده ام . بدي طينت مخلوق ،
خون قلبم را روي دستم مي ريخت . پس با خوب به
بدي و با بد به خوبي رفتار كرده ام ، كمكم صفات
حسنه در من تبديل يافتند : زودباوري ، صفا و
معصوميت بچگي به بدگماني ، خفگي و گناه هاي
عيب عوض شدند .
آه ! اگر عذاب
هاي الهي و شراره هاي دوزخ دروغ نبود ، خدا
با شاعرش چه طور معامله مي كرد
حال ، من يك
بسته ي اسرار مرموزم ، مثل يك بناي كهنه ام كه
دستبردهاي روزگار مرا سياه كرده است . يك دوران
عجيب خيالي در من مشاهده مي شود . سرم به شدت
مي چرخد . براي اين كه از پا نيفتم ، عاليه ،
تو مرا مرمت كن
راست است : من
از بيابان هاي هولناك و راه هاي پر خطر و از
چنگال سباع گريخته ام . هنوز از اثره ي آن منظره
هاي هولناك هراسانم
چرا ؟ براي اين
كه دختر بي وافيي را دوست مي داشتم ، قوه ي
مقتدره ي او بي تو ، وجه مشابهت را از جاهاي
خوب پيدا مي كند
پس محتاجم به
من دلجويي بدهي . اندام مجروح مرا دارو بگذاري
و من رفته رفته به حالت اوليه بازگشت كنم
گفته بودم قلبم
را به دست گرفته با ترس و لرز آن را به پيشگاه
تو آورده ام . عاليه ي عزيزم ! آن چه نوشته اي ،
باور مي كنم . يك مكان مطمئن به قلب من خواهي داد
. ولي براي نقل مكان دادن يك گل سرمازده ي
وحشي ، براي اين كه به مرور زمان اهلي و درست شود
، فكر و ملايمت لازم است .
چه قدر قشنگ است
تبسم هاي تو
چه قدر گرم است
صداي تو وقتي كه ميان دهانت مي غلتد
كسي كه به ياد
تبسم ها و صدا و ساير محسنات تو هميشه مفتون است
|