|

HOME KABULZAMIN
PHOTO
GUESTBOOK
COTACT

نــــا مــه هــای
عــا شقـا نه

عزيزم
قلب من رو به تو
پرواز مي كند
مرا ببخش ! از اين
جرم بزرگ كه دوستي است و جنايت ها به مكافات
آن رخ مي دهد چشم بپوشان ؟ اگر به تو «عزيزم»
خطاب كرده ام ، تعجب نكن . خيلي ها هستند كه
با قلبشان مثل آب يا آتش رفتار مي كنند .
عارضات زمان ، آن ها را نمي گذارد كه از قلبشان
اطاعات داشته باشند و هر اراده ي طبيعي را در
خودشان خاموش مي سازند .
اما من غير از آن
ها و همه ي مردم هستم . هر چه تصادف و
سرنوشت و طبيعت به من داده ، به قلبم بخشيده ام
. و حالا مي خواهم قلب سمج و ناشناس خود را
از انزواي خود به طرف تو پرتاب كنم و اين
خيال مدت ها است كه ذهن مرا تسخير كرده است
مي خواهم رنگ
سرخي شده ، روي گونه هاي تو جا بگيرم يا رنگ
سياهي شده ، روي زلف تو بنشينم
من يك كوه نشين
غير اهلي ، يك نويسنده ي گمنام هستم كه همه چيز
من با ديگران مخالف و تمام ارده ي من با خيال
دهقاني تو ، كه بره و مرغ نگاهداري مي كنيد
متناسب است
بزرگ تر از تصور
تو و بهتر از احساس مردم هستم ، به تو خواهم
گفت چه طور
اما هيهات كه
بخت من و بيگانگي من با دنيا ، اميد نوازش تو
را به من نمي دهد ، آن جا در اعماق تاريكي
وحشتناك خيال و گذشته است كه من سرنوشت نامساعد
خود را تماشا مي كنم
|