HOME     KABULZAMIN      PHOTO   GUESTBOOK     COTACT

اشعار ارسالی

*وطن !*

با بال خیال پریدن ورفتن من

آنسوی جهان که نام دادند وطن

پرواز خوش و عجیب وپرخاطره بود

شد از نظرم هزارها کوه و دمن

کوه های بلند و دره های سرسبز

گلها و نوای بلبلان بود و چمن

جایی برسیدم که در آنجای نبود

جز نالۀ مظلوم و تنی زاغ و زغن

دیدم دگران را که همه مشغولند

در گور کنی و مرده داری و کفن

مشتی زکفن کشان پرزرق و براق

مشغول کفن کشی و نیرنگ وفتن

جمع دگری زنخ پر از ریشه و پشم

خوکرده به گنده گی و غرقه به لجن

روز همه راسیاه و دیجور کنان

خواهند که خورشید ببندند به رسن

گفتم عجبا جه نام دارد اینجا

گفتند که این خطۀ افغان و ترا هست وطن