و در اینجا غزل نغز حافظ را نیز پیشکش
حضودتان مینماییم:
قامت دوست
فاش میگویم و از گفتۀ خود دلشادم
بندۀ عشقم و از هر دو جهان آزادم
طایر گلشن عشقم چه دهم شرح فراق
که در این دامگه حادثه چون افتادم
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این دیر خراب آبادم
سایه طوبی و دلجویی حورو لب حوض
به هوای سرکوی تو برفت ازیادم
نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت
یارب از مادر گیتی به چه طالع زادم
تا شدم حلقه به گوش در میخانۀ عشق
هردم آید غمی ازنو به مبارکبادم
میخورد خون دلم مردمک چشم و سزاست
که چرا دل به جگر گوشۀ مردم دادم
پاک کن چهرۀ حافظ به سر زلف ز اشک
ورنه این سیل دمادم ببرد بنیادم
