پدر
پدرمهرت چوخون اندرعروقم
منم عاجززوصفت با حروفم
تویی در جمله أبعاد حیاتم
مثال عالی و نقد وجودم
اگر صدبار دیدم ازتو شدت
ازش راحت ببردم گشت سودم
نمیدانستم اندرکودکی ها
توبا من بودی و من بیتو بودم
کنون که من جوان گشتم تو کاهل
همیدانم که من غفلت نمودم
هنوز هم دیر نیست و هست مهلت
بیا پندم بده ای
رهنمودم
کنون دانم که تو دانش پژوهی
زعقل و دانشت صد بهره بردم
پدرجان در رگم خون توجاریست
عبادت گرکنم سویت سجودم
همیدانم که اندر لحظه هایت
منم باتو ودرگفت و شنودم
تو هم باید بدانی ای پدر جان
که میدانم زتو بودو نبودم
همه ی آنچه دارم از تو دارم
غزلهای نو و وزن سرودم
سرود جاودانم هست نامت
تنیده تا ابد در تارو پودم
