HOME     KABULZAMIN      PHOTO   GUESTBOOK     COTACT

اشعار ارسالی

دستم نمیرسد

 

 

 

امشب بتا برای چه خاموش بوده ای
آیا كه با كی دست در آغوش بوده ای
ای مستی هزار خمستان به دیده ات
از جام دیده گان كی مدهوش بوده ای
چشم تو مستی می عشق مرا نداشت
از باده لبان كی مدهوش بوده ای
این رنگ و بو ز چیست ترا ای گل بهار
با یار ما مگر تو هم آغوش بوده ای
ای موی تیره بخت تو چون من سیه چرا
با گوش یار ما نه كه سر گوش بوده ای
ای خون دل ز چشمه چشم این خروش چیست
آیا میان سینه ما جوش بوده ای
“دستم نمیرسد كه در آغوش گیرمت”
آیا كه با كی دست در آغوش بوده ای