هوای شهر دلم
هوای شهر دلم بی تو سرد و بارانیست
و كوچه كوچه او تیره از پریشانیست
به بام و پنجره تا قطره قطره یخ رویید
برای موی تو یك دسته گل زمستانیست
كناره های دلم بی تو خالی و خاموش
و بحر سینه پر از موج های توفانیست
مرا به عقل نصیحت نموده اند ولی
كسی نگفت كه عاشق مشو كه نادانیست
اگر سرش نكند آرزوی موی ترا
چرا همیشه پس ا فكار دل پریشانیست
اگر ز شادی وصل تو كوته شد غم نیست
كه با غمت همه شب دست ما گریبانیست
دلا ز شعر مكن دوری و ز عشق مرنج
و گرنه عاقبت كار ما پشیمانیست
جهان “شاكر” از افكار عشق تو جاوید
و بی محبت تو زندگانی اش فانیست
