دوستت دارد دل من . . .
دوستت دارد دل من، ای پدر جان ای پدر
دوستت دارد دل من، از دل و جان ای پدر
ای چراغ راه تار و پر غبار زندگی
در شب هجرت یكی شمع فروزان ای پدر
راستگو و راستكاری بس، حسودم كرده ای
ای عزیز صادق، ای مرد مسلمان ای پدر
از میان سینه ات انوار دانش منشعب
ای دلت آگنده از انوار ایمان ای پدر
با غرور و همتی كه از باستان بردی به ارث
پرورانیدی مرا ای مرد افغان ای پدر
خون دل خوردی و محنتها كشیدی روز و شب
تا بیاری بهر ما یك لقمه نان ای پدر
بر فراز و بر نشیب روزگاران استوار
از تبار استقامت، مرد میدان ای پدر
كرده و گفتار تو آئینه انسانیت
دیده ام در قلب تو سیمای انسان ای پدر
رسم بی آلایشی از تو فرا باید گرفت
بوده ای بیزار برگ و ساز و سامان ای پدر
ای پدر بر دار پیدایم تو بودی راهبر
تا چه پیش آید مرا در دار پنهان ای پدر
ای بزرگ من ببخشا كوچكی های مرا
بی ادب گر بوده ام، هستم پشیمان ای پدر
