قطره قطره
آن نگار با وفا روزی اگر از ما شود
سینه مالامال عیش هر دوی دنیا شود
ای نسیم آتش از طوفان ما غافل مباش
تا نشاند شعله از پا، گرد ما بالا شود
پا فرا نه از عدم در جستجوی خویشتن
تا اگر گمگشته ما از كجا پیدا شود
گوشه میخانه قلبی صفا باید نشست
غم مخور ای یار كه آخر باده در مینا شود
چند باید كرد عمر كوته صرف انتظار
تا اگر دنیای نازیبای ما زیبا شود
آنقدر فریاد بایدمرغ جان را كه عاقبت
در گلستان فراقش واله و شیدا شود
بر كند بنیاد جهل و فقر از پا تا سرشك
“قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود”
گفتمش تقصیر بگذار، از سزایم باز گو
گفت شاكر باید از روز ازل تنها شود
