HOME     KABULZAMIN      PHOTO   GUESTBOOK     COTACT

اشعار ارسالی

مژده!

 
مژده ای یاران كه قلب ما شكست
خوب شد! اما كمی بیجا شكست
شیشه دل مرمرین اندام ما
بر سر سنگ دل خارا شكست
روز اول تا دل ما را گرفت
ما ندانستیم او را تا شكست
او نباید میگرفت، اما گرفت
او نباید میشكست، اما شكست
گاه و گه بسیار و گه گه بیشتر
گاه پنهان و گهی پیدا شكست
خاطر فرهاد را شیرین فسرد
قلب مجنون  را عاقبت لیلا شكست
غره ای  هان! ای بت سنگین من
هر چه سختی كرد در دنیا شكست
باغ گل پژمرد و بلبل لال شد
جام لاله در دل صحرا شكست
بعد عمری بر سر گوه غرور
پیكر عجزم ز سر تا پا شكست
قلب ما را ای مسلمانان خبر
 آن بت مه پیكر زیبا شكست
دوستان تنها مبادا بشكنید
باید آمد اندكی با ما شكست
شیشه را از محفل یاران جدا
تا به كی در گوشه ای تنها شكست
بسكه شاكر باده عشقت چشید
دست جام و گردن مینا شكست