نگار آمده امشب
با بوی گل و عطر بهار آمده امشب
بر روی چمن سبزه به تعضیم نشسته
از باغ و دمن گل به كنار آمده امشب
گویند كه از پهلوی اغیار رمیده
گویند كه با دیدن یار آمده امشب
گر قصدی جز از قتل من خسته ندارد
پرسید كه از بهر چه كار آمده امشب
یك عمر دلا شكوه نمودی ز فراقش
خوش باش و مكن شكوه كه یار آمده امشب
ساقی چو ز احوال من تشنه خبر گشت
با جام می و چشم خمار آمده امشب
یاری كه سحر صبر و قرار از دل ما برد
با حوصله و صبر و قرار آمده امشب
با چشم سیه آهوی من در بر شاكر
صیدیست كه با عزم شكار آمده امشب
