HOME     KABULZAMIN      PHOTO   GUESTBOOK     COTACT

اشعار ارسالی

ز ملك عشق

 

 

دلم گرفته و وضع هواش بارانیست
و یاد تو عقب میله هاش زندانیست
به حیرتم كه چرا اینهمه تشنج و جنگ
نه رسم كفر چنین است و نه مسلمانیست
به گوش قسمت ما گفت زلف یار شبی
نصیب هر دوی ما از ازل پریشانیست
ز عقل بس كه بدور است كار حرص جهان
ببین كه عاقبت كار ما پشیمانیست
به نا خدایی كه در خواب رفته باید گفت
شكسته قایق و امواج بحر توفانیست
به شهر و كوی فرنگ خو نمیكند شاكر
ز ملك عشق و دیار وفای افغانیست