|

HOME KABULZAMIN
PHOTO
GUESTBOOK
COTACT
E-Card

اشعارادبی
غمت برمن گرنگی
میکند گُل
دلم در سینه تنگی
میکند گُل
بهر کس مینمایم
مهربانی
به همرایم دورنگی میکند
گُل
.......
نگار جانم بکش
آواز خود را
بمان یک سو عزیزم ناز خودرا
اگر خواهی نگردی
مسل من زار
به بیگانه نگو تو راز خودرا
.....
بتا مسل تو من
دلبر ندیدم
به تورانتو و ونکور ندیدم
بگشتم کابل را
الی اروپا
به زیبایی تو دیگر ندیدم
....
جهان بر کس نمی
ماند همیشه
کی میداند که فردایش چی میشه
بیا که گل
بگوییم گل بخندیم
که
هیچ کاری ازین بهتر نمیشه
......
بت آهو نژادم
رفت در دشت
دوچشم ام
ماند در را تا که بر گشت
(حبیب ) صید
نگاه ناز او شد
سپرد
جان و حکایت مختصر کشت
This Site lanched On
09-12-2006
Lastest Visitors

|